بر اساس قرآن و سنت، هستیشناسی دشمن؛ کفار ذاتا غیرقابل اعتمادند و مذاکره با آمریکا و اسرائیل بیهوده است.
به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری کرلربیق قراراه، حجتالاسلام دکتر محسن رضایی، مدیر مؤسسه معیار اندیشه، در یادداشتی به موضوع «ضرورت دشمنشناسی از منظر هستیشناسی» پرداخت و نوشت: در نوع مواجهه با دشمن بیش از همه چیز شناخت دقیق از او اهمیت دارد. این شناخت گاهی مربوط به قدرت، امکانات، توانمندیها، تعاملات سیاسی، اقتصادی و نظامی دشمن میشود که آگاهی از این موارد هر چند لازم است اما به هیچ وجه کافی نیست.
شناخت واقعی و زیربنایی از دشمن مربوط به شخصیتشناسی و بالاتر از آن، هستیشناسی اوست. از منظر فلسفی باید بدانیم دشمنی که با ما در حال جنگ است در چه سطحی و رتبهای از کمالات وجودی قرار دارد چرا که تمامی تصمیمات، کنشها و رفتارهای انسانها برخاسته از بهره وجودی آنان است.
تا این مسأله برای خواص، نخبگان، کارگزاران و مدیران حل نشود، نمیتوانند مواجهه صحیحی با دشمن داشته باشند و در نتیجه همواره دچار ابهام، فراز و فرود، قبض و بسط و فقدان راهبرد صحیح در مواجهه با او میشوند.
این مسأله از منظر علوم عقلی بسیار دامنهدار و گسترده است که در جای خود باید به آن پرداخت اما علاوه بر علوم عقلی، در متون دینی نیز گزارههای فراوانی وجود دارد که ناظر به جنبه وجودی و هستیشناسی انسانهاست که توجه به آنها بسیار راهگشاست.
قرآن کریم درباره سران کفر میفرماید: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیمَانَ لَهُمْ»: با کفار بجنگید چرا که آنها پایبند به عهد و پیمان نیستند.
تعبیر «إِنَّهُمْ لَا أَیمَانَ لَهُمْ» صرفا اشاره به این معنا ندارد که کفار به دلیل منافع خود، پایبند به قراردادها و تعاملات با دیگران نیستند بلکه از منظر فلسفی اشاره به معنایی عمیقتر دارد که همان جنبه وجودی کفار است. اساسا تکوین کفار و بهرهای که از هستی بردهاند، اقتضاء میکند آنها هیچ ارزشی برای تعهدات قائل نباشند.
در برخی روایات به صراحت به جنبه وجودی انسان کافر اشاره شده است. به عنوان نمونه در روایتی از امیرالمؤمنین علی(ع) آمده است: «اَلْکَافِرُ خَبٌّ لَئِیمٌ خَؤُونٌ مَغْرُورٌ بِجَهْلِهِ مَغْبُون» کافر، فریبکار (دغلکار)، فرومایه، بسیار خیانتپیشه، فریفته جهل خود و بازنده است. (غُرر الحکم و دُرر الکلم، ج1، ص104)
این تعابیر حضرت صرفا جنبه ظاهری و رفتاری انسان کافر را بیان نمیکند بلکه ناظر به حقیقت وجودی اوست که توجه به آن، بینش بسیار دقیق و عمیقی به مومنین در نوع مواجهه با کفار میدهد. این نگاه موجب اتخاذ سیاست و راهبرد روشن و دقیقی در مواجهه با سران کفر میشود چرا که انتظار پایبندی به عهد و قرارداد از سوی آنها را منتفی میداند.
بر این اساس سیاستها و راهبردها به گونهای تنظیم میشود که در عمل و بهطور عینی بتوان از دشمنان بد عهد امتیاز گرفت و آنها را وادار به تسلیم کرد نه در مذاکرات خسارتبار و توافقات سلسلهوار شکننده که منجر به هدر رفتن فرصتهای بزرگ میشود. این بینش اگر برای خواص، نخبگان و مدیران صورت بگیرد، ایران اسلامی با راهبری و رهبری ولی فقیه گامهای بسیار بلندی برخواهد داشت و معادلات حاکم بر جهان با سرعت بیشتری به نفع جبهه حق تغییر خواهد کرد.
از منظر فلسفه، رفتار انسانها متناسب با عقاید، اندیشهها و بالاتر از آن همسنخ و متناسب با ذات آنهاست. انسانهای صالح افعالشان حَسَن است و انسانهای ناصالح افعالشان قبیح است. در این رابطه مرتبه وجودی ذوات و بهره وجودی آنها از منبع و خالق هستی، نقش تعیینکننده دارد که در مباحث فلسفی و عرفانی به تفصیل پیرامون آن بحث شده است.
در آموزههای دینی نیز این مسأله آمده که به چند نمونه اشاره میشود؛
1.امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «النَّفسُ الدَّنیةُ لاتَنفَکُّ عَنِ الدِّنائات»، نفس پَست از پَستیها جدا نمیشود. (غررالحکم. ج 1. ص 407)
همچنین حضرت در کلام دیگری میفرماید: «عَادَةُ اللِّئَامِ وَ الْأَغْمَارِ أَذِیةُ الْکِرَامِ وَ الْأَحْرَار»، عادت لئیمان و جاهلان آزار کردن کریمان و آزادگان است. (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص465)
بر این اساس انسانهای شرور که شرارت لازمه وجود آنهاست، مادامی که در قید حیاتند مستمراً فتنهگری و فتنهانگیزی میکنند، اگر در یک نقطه آتشِ فتنه را کمفروغ کنند، در نقطه دیگری آن را برمیافروزند.
در زمان ما محور شرارت در عالم یعنی رژیم صهیونیستی و آمریکای جهانخوار نمونه عینی و مصداق بارز این روایات هستند. این دو رژیم خبیث و لئیم از بدو پیدایش تا کنون در حال جنایت و شرارتند به گونهای که شاید نتوان حتی یک روز را فرض کرد که آنها در حال شرارت و یا توطئه و طراحی برای جنایت نباشند. در تقسیمبندی نفوس به رحمانی و شیطانی، آنها از قسم دوماند به همین جهت امامین انقلاب در سخنان خود آنها را «شیطان بزرگ» و «شیطان اکبر» نامیدند.
2.قرآن کریم در رابطه با ادعاى گنهکارانی که درخواست بازگشت به دنیا را دارند تا گذشته خود را اصلاح کنند، تاکید میکند آنها دروغ میگویند و اگر مجدد به دنیا برگردند همان اعمال گذشته را تکرار خواهند کرد؛ «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُون» (انعام 28)، و اگر آنان (طبق خواسته و آرزویشان) به دنیا بازگردانده شوند، بىگمان باز هم به آنچه از آن نهى شدهاند بازمىگردند و آنان قطعاً دروغگویانند.
این موضوع به این دلیل است که نفوس آنها نفوس شرّی است که غیر از شر از آنها صادر نمیشود. از منظر فلسفی و هستیشناسی علت اینکه برخی انسانها خالد در جهنم و عذاب الهی هستند نیز همین نکته است.
3.قرآن کریم همچنین در رابطه با انسانهای کافر و منافق میفرماید این افراد هرگاه به قدرت برسند، حرث و نسل را نابود میکنند. «نابودی حرث و نسل» لازمه ذاتی آنان است و از آنها قابل تفکیک نیست و نمیتوان آن را امر اتفاقی دانست؛ «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِی الْأَرْضِ لِیفْسِدَ فِیها وَ یهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یحِبُّ الْفَسادَ» (بقره آیه 205) و هرگاه به قدرت و حکومت رسد براى فساد در زمین و نابودى زراعتها و نسل، کوشش مىکند در حالی که خداوند فساد را دوست ندارد.
آنچه از رفتار آمریکا و رژیم صهیونیستی مشاهده میکنیم دقیقا همین است. آنها برای بقاء خود و پیشبردن سیاستهای خود دائما در حال نابودی زراعت، اقتصاد و جمعیت کشورها و ملتها هستند به همین جهت تصور آمریکای بدون شرارت و جنایت معنا ندارد و خیال خام است.
بر اساس مباحث بالا «دشمنشناسی» را باید از سطح «علوم سیاسی» رایج ارتقاء داد و از منظر هستیشناسی و انسانشناسی به آن نگریست. از این منظر جبهه کفر و استکبار غیر از «شرارت» چیز دیگری از آن صادر نمیشود. هیچ خیری نمیتوان از آنها انتظار داشت. با مذاکره و نشستن بر سر یک میز هم، ذاتِ شرارتطلب آنها تغییر نخواهد کرد. بنابراین تطهیر آمریکا و نظام استکبار توسط برخی چهرهها و رسانههای لیبرال نه تنها یک کار غلط بلکه خلاف هستی و تکوُّن وجودی آنهاست و هیچ بهرهای از واقعیت ندارد.
انتهای پیام/