دوشنبه، ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
سالم بان
برگزیده ⚡ فوری هوش مصنوعی ارزهای دیجیتال پزشکی و سلامت بازار خودرو بین‌الملل
فهرست خبرها
  • اخبار
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • اسلام نه جنگ‌طلب ماجراجو است نه تسلیم‌طلب منفعل

    دسته: اخبار تاریخ: 11 خرداد 1405 کد خبر: 53646

    حجت الاسلام حریزاوی گفت: توقف درگیری تنها زمانی جایز است که منفعتی حقیقی برای اسلام و مسلمین در آن نهفته باشد.

    حجت‌الاسلام والمسلمین روح الله حریزاوی، قائم مقام رئیس و معاون آموزش و تعالی سازمان تبلیغات اسلامی، در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری کرلربیق قراراه، با اشاره به آیات 190سوره بقره و 29 سوره توبه در تبیین تفاوت جهاد و مقاتله گفت: هرچند در منظومه کلی تعالیم اسلامی، مقابله با دشمن می‌تواند در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز تحقق یابد و حتی در برخی شرایط واجب شمرده شود؛ اما این اشکال متنوع مقابله، ذیل عنوان عام «جهاد» قرار می‌گیرند نه «مقاتله». بنابراین، از منظر لغوی، تفسیری و با توجه به تحلیل علامه طباطبایی، می‌توان گفت که مقاتله در قرآن، ظهور و بلکه غلبه در معنای جنگ نظامی و درگیری مسلحانه دارد و تعمیم آن به هر نوع مبارزه غیرنظامی، با دقت‌های زبانی و تفسیری قرآن سازگار نیست.

    پذیرش صلح درخواستی به شرط عزت، حکمت و مصلحت

    وی با استناد به آیه شریفه «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّه» درباره وظیفه حکومت اسلامی در مقابل آتش‌بس درخواستی کفار تصریح کرد: بر اساس این آیه، هرگاه دشمن واقعاً به صلح یا آتش‌بس گرایش پیدا کند، اصل آن است که حکومت اسلامی نیز به سمت صلح متمایل شود و آن را بپذیرد؛ بر این اساس، صلح در منطق قرآن امری مطلوب و مقدم بر جنگ است اما به شرط آن‌که در مدار عزت، حکمت و مصلحت جامعه اسلامی قرار گیرد و به ذلت، سلطه‌پذیری یا تثبیت باطل منجر نشود. بنابراین حکومت اسلامی نمی‌تواند صرفاً بر اساس بدگمانی و تردید، هر پیشنهاد صلحی را رد کند؛ بلکه باید آن را امکان و فرصتی برای توقف خونریزی، حفظ جان انسان‌ها و گشودن راه‌های تازه برای هدایت و دعوت دینی تلقی کند.

    نویسنده و پژوهشگر حوزوی افزود: در عین حال، پیوند این آیه با آیه پیشین، یعنی «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة» نقطه‌ای راهبردی را روشن می‌سازد مبنی براینکه قرآن بلافاصله پیش از دستور به پذیرش صلح، فرمان به «تجهیز و آماده‌سازی قدرت» می‌دهد؛ این کنار هم قرار گرفتن نشان می‌دهد که صلحِ مطلوب در اسلام، صلحی برخاسته از موضع ضعف و عجز نیست، بلکه صلحی است که بر پایه برخورداری از قدرت شکل می‌گیرد و در ادبیات نظامی امروز، از این وضعیت با عنوان «بازدارندگی» یاد می‌شود؛ در واقع دشمن وقتی به صلح متمایل می‌شود که قدرت و آمادگی مسلمانان را دیده و دریافته است که ادامه جنگ به سود او نیست.

    تبدیل «سرمایه قدرت» به «سرمایه صلح»

    حجت‌الاسلام حریزاوی خاطرنشان کرد: بر اساس این منطق، پذیرش صلح از سوی حکومت اسلامی، نه تسلیم در برابر فشار دشمن، بلکه تبدیل «سرمایه قدرت» به «سرمایه صلح» است؛ قدرتی که در ادبیات امروز، کارکرد اصلی‌اش ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از جنگ است. به تعبیر دیگر، اسلام از یک سو بر الزام آمادگی و نمایش قدرت تأکید می‌کند تا دشمن در محاسبات راهبردی خود، جنگ را گزینه‌ای غیرعاقلانه ببیند و از سوی دیگر، زمانی که همین قدرت موجب گرایش او به صلح شد، حاکم اسلامی را به پذیرش آن فرا می‌خواند؛ تا هم خون‌ها حفظ شود و هم شأن و هیبت جامعه مؤمنان آسیب نبیند.

    استاد حوزه و دانشگاه ابراز کرد: شاید این دغدغه مطرح شود که پیشنهاد صلح، صرفاً تاکتیکی برای فریب، خرید زمان و بازسازی قوا باشد؛ آیه بعدی یعنی «وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّه» پاسخ این شبهه را به خوبی ارائه می‌کند؛ قرآن امکان خدعه را نفی نمی‌کند اما این احتمال را دلیل کافی برای بستن باب صلح نمی‌داند. وظیفه حکومت اسلامی در چنین وضعیتی این نیست که اصل صلح را کنار بگذارد، بلکه باید با توکل بر خدا، همراه با هوشیاری اطلاعاتی، رصد مستمر توان دشمن و استفاده از همان منطق بازدارندگی، وارد توافق شود. البته توکل بر خدا در این آیه، جانشین تدبیر و محاسبه راهبردی نیست؛ بلکه پشتوانه و ضامن آن است.

    وی با بیان اینکه حاصل چنین رویکردی، تصویری است که در آن اسلام نه جنگ‌طلبِ ماجراجو است و نه تسلیم‌طلبِ منفعل؛ بلکه دینی است که قدرت را برای ایجاد بازدارندگی و صلحِ با عزت می‌خواهد، اظهار کرد: مطابق آیه 58 سوره انفال، در مقابل دشمنی که احتمال عقلایی داده می‌شود که خدعه و نقض عهد کند، اگر قرائن جدی بر خدعه وجود داشته باشد، راه‌حل قرآن نقض پنهانی نیست، بلکه اعلام آشکار پایان تعهد است و اگر آتش‌بس بتواند در چارچوب عزت و مصلحت پذیرفته شود، اصل بر امکان پذیرش آن است.

    تفاوت «صلح» و «آتش‌بس»

    حجت‌الاسلام حریزاوی در تبیین تفاوت «صلح» و «آتش‌بس» گفت: هر دو به توقف درگیری اشاره دارند، اما از نظر ماهیت، گستره و آثار حقوقی، دو حقیقت متفاوت‌اند؛ «صلح» در منطق حقوقی و فقهی، به معنای پایان رسمی و نسبتاً پایدارِ حالت خصومت است؛ یعنی دو طرف نه فقط شلیک را متوقف می‌کنند، بلکه درباره موضوعات اصلی اختلاف (مرز، حاکمیت، نوع رابطه، تعهدات متقابل و…) به توافقی مثبت و قابل قبول دست می‌یابند و از دل این توافق، یک «نظم جدید» در روابطشان متولد می‌شود.

    به گفته وی، در صلح، حالت جنگی به حالت عادی تبدیل می‌شود و طرفین متعهد می‌شوند که دیگر از راه جنگ مسأله میان خود را پیگیری نکنند، بلکه ریشه اختلافات را از مسیر توافقات حقوقی و سیاسی حل‌وفصل کنند؛ به‌همین دلیل، صلح غالباً ماهیتی راهبردی و بلندمدت دارد؛ ولو در قالب یک قرارداد زمان‌دار منعقد شود، روح آن خروج از منطق جنگ و ورود به منطق تعامل است. در مقابل، «آتش‌بس» (که در ادبیات فقهی و تاریخی غالباً از آن با عنوان هُدنة یاد شده) پیش از آنکه یک دگرگونی راهبردی در رابطه دو طرف باشد، یک تصمیم موقت برای تعطیل کردن عملیات جنگی است. در آتش‌بس، لزوماً تکلیف ریشه اختلاف روشن نمی‌شود و حالت حقوقیِ جنگ همچنان پابرجاست؛ فقط طرفین، برای مدتی معین یا تا اطلاع ثانوی، از به‌کارگیری سلاح و پیشروی نظامی خودداری می‌کنند اما هنوز «صلح» نکرده‌اند.

    قائم مقام رئیس سازمان تبلیغات اسلامی یادآور شد: از جهت زمان، صلح نگاهی بلندمدت و پایدار دارد، در حالی‌که آتش‌بس معمولاً محدود به یک بازه زمانی مشخص است و پس از انقضای آن، از نظر حقوقی، امکان ازسرگیری درگیری باقی می‌ماند. از جهت هدف، صلح برای خروج از وضعیت جنگی و ساختن یک نظم جدید در روابط است، اما آتش‌بس اگرچه می‌تواند مقدمه صلح باشد، خود به‌تنهایی ممکن است کاملاً تاکتیکی و موقت باشد و فقط برای تنظیم صحنه نبرد یا فراهم کردن زمینه مذاکرات به‌کار رود.

    وی افزود: از جهت تعهدات، صلح به‌طور معمول مجموعه‌ای از تعهدات متقابل را ایجاد می‌کند؛ از تعهد به عدم تجاوز تا تنظیم روابط سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی ولی در آتش‌بس، محور تعهد، تنها «توقف شلیک» و «عدم پیشروی» است و لزوماً هیچ نوع رابطه مثبت دیگری میان طرفین شکل نمی‌گیرد. از جهت ماهیت فقهی نیز، «صلح» یک عقد است که مخاصمه را می‌بندد و رابطه‌ حقوقی جدید را می‌گشاید، اما «آتش‌بس» تعلیق موقت آثار عملی جنگ است، بدون آن‌که اصل وضعیت خصومت را از میان ببرد.

    حجت‌الاسلام حریزاوی با تأکید براینکه هر صلحی در ذات خود مستلزم توقف جنگ است، ولی هر توقف جنگی صلح محسوب نمی‌شود، تصریح کرد: آتش‌بس می‌تواند پلِ عبور به‌سوی صلح باشد و می‌تواند صرفاً یک وقفه محاسباتی و میدانی در دل همان جنگ باقی بماند. این تمایز، در فقه و سیاست اسلامی، برای تحلیل مشروعیت، هدف‌گذاری و آثار حقوقی هر توافق اهمیت بنیادین دارد؛ زیرا حاکم اسلامی ممکن است در مقطعی، با توجه به مصلحت و قدرت جبهه حق، به هدنه‌ای موقت برای تجدید قوا، تبلیغ معارف و تغییر افکار عمومی تن دهد، بی‌آنکه این هدنه را به معنای خروج از موضع تقابل اعتقادی یا پذیرش مشروعیت باطل بداند و در مقطعی دیگر، اگر شرایط و مصلحت اقتضا کند، به صلحی پایدار تن می‌دهد که چارچوبی تازه و روشن برای روابط آینده ترسیم می‌کند.

    شرط نخست در مفاد و مشروعیت هر قرارداد

    وی با اشاره به واژه‌سازی هوشمندانه رهبر فرزانه انقلاب در استفاده از اصطلاح سکوت صحنه نبرد نظامی که فرصتی طلایی برای بازسازی توان هجومی و دفاعی کشور و اشتداد بعثت مردم پدید آورد، درباره مفاد و ویژگی‌های قرارداد صلح و آتش بس با کفار بر اساس ادله شرعی گفت: بر اساس قرآن کریم و سیره رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع)، قراردادهای صلح یا آتش‌بس با کفار، نه صرفاً متونی برای پایان جنگ، بلکه ابزارهایی برای تحقق عزت، مصلحت و پیشبرد اهداف دین هستند. اسلام هر توافقی را مشروع نمی‌داند؛ بلکه برای آن چارچوب‌های دقیق اعتقادی، اخلاقی و سیاسی ترسیم کرده است تا صلح یا آتش‌بس، وسیله‌ای برای تضعیف جبهه حق یا تثبیت کفر نباشد، بلکه در خدمت گسترش هدایت و تقویت جامعه مؤمنان قرار گیرد.

    معاون آموزش و تعالی سازمان تبلیغات اسلامی با بیان اینکه مبنای هرگونه قرارداد باید مصلحت عامه مسلمین باشد، افزود: توقف درگیری تنها زمانی جایز است که منفعتی حقیقی و قابل دفاع برای اسلام و عموم مسلمین در آن نهفته باشد؛ مانند حفظ جان مؤمنان در اوج ضعف، تجدید قوا برای مقابله مؤثرتر، ایجاد فرصت تبلیغ و دعوت یا جلوگیری از تحمیل خسارات سنگین بدون دستاورد. در غیر این صورت، صلح یا آتش‌بسِ بدون مصلحت، نوعی عقب‌نشینی موهوم تلقی می‌شود. قرآن در آیه 35 سوره محمد هشدار می‌دهد: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» یعنی هنگامی که در موضع قدرت و برتری هستید، نباید از سر ضعف، دست صلح دراز کنید. بنابراین، حفظ عزت و برتری موقعیت اسلامی شرط نخست در مفاد و مشروعیت هر قرارداد است.

    حجت‌الاسلام حریزاوی اظهار کرد: همچنین در قراردادهای آتش‌بس (هدنه)، تعیین مدت زمان مشخص، یک اصل فقهی محکم است؛ زیرا در فقه سیاسی اسلام، عقد دائم با کفار حربی معنا ندارد؛ تجربه تاریخیِ حدیبیه نیز مؤید همین نکته است. موقت بودن، علاوه بر جنبه حقوقی، جنبه راهبردی نیز دارد؛ زیرا امکان بازسازی، ارزیابی عملکرد طرف مقابل، و تصمیم دوباره بر اساس شرایط جدید را فراهم می‌سازد.

    وی تأکید کرد: از نظر متون شرعی، مفاد قرارداد باید صریح، شفاف و فاقد هرگونه ابهام یا بند قابل تفسیر به ضرر مسلمانان باشد. تنظیم قرارداد باید به گونه‌ای باشد که در صورت نقض آن از سوی دشمن، حق و موقعیت مسلمانان محفوظ بماند، نه معلق در تفسیرهای فریب‌کارانه یا حقوقیِ دشمن. همین‌طور مطابق قاعده فقهی «کُل شرط خالَفَ کتاب الله فهو باطل» هیچ شرطی در قرارداد نباید مخالف کتاب و سنت باشد؛ از این رو، حاکم اسلامی حتی اگر برای تحقق مصلحت کوتاه‌مدت حاضر به امتیاز ظاهری باشد، حق ندارد در مفاد قرارداد از اصول دین، حق حیات مؤمنان، یا سرزمین‌های اسلامی را تخطی کند.

    استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اینکه قرارداد باید سازوکارهای نظارتی، اطلاعاتی و امنیتی دقیق داشته باشد تا مانع استفاده دشمن از فضای صلح برای تجهیز، جاسوسی یا انجام شبیخون شود، ابراز کرد: اسلام صلح را جای غفلت قرار نمی‌دهد؛ بلکه آن را مجالی برای تثبیت قدرت، بازسازی توان و مراقبت دائم بر رفتار دشمن می‌داند. از دیدگاه شرع، قرارداد صلح یا آتش‌بس نباید رنگ پذیرش باطل یا تثبیت کفر به خود بگیرد. هدف آن تنها مدیریت موقت یا راهبردیِ صحنه نبرد برای رسیدن به اهداف الهی است، نه معامله بر سر اصول.

    معیار مصلحت چیست؟

    از دیدگاه حجت‌الاسلام حریزاوی، مراد از مصلحت در اینجا، منفعت‌طلبی شخصی یا سیاسیِ کوتاه‌مدت نیست، بلکه آن مصلحتی است که در منطق فقهی و سیاسی اسلام به‌عنوان معیار تشخیص «بهترین و مفیدترین راه برای حفظ دین، حفظ جان مؤمنان، پاسداری از کیان امت اسلامی و تأمین آینده جبهه حق» به کار می‌رود. وقتی گفته می‌شود آتش‌بس باید متناسب با مصلحت جامعه اسلامی باشد، یعنی این تصمیم باید بر پایه سنجش دقیقِ پیامدها و با نظر به اهداف بلندمدت اسلام اتخاذ شود، نه بر اساس هیجان، ترس، یا سود یا منفعت موقت و یا لحظه‌ای و تشخیص مصلحت نیز در نهایت بر عهده ولی فقیه است که با اتکا به مشورت کارشناسان و شناخت دقیق شرایط واقعی جامعه و دشمن صورت می‌گیرد.

    وی خاطرنشان کرد: در این معنا، مصلحت در حقیقت نوعی عقلانیت دینی و راهبردی است که می‌سنجد آیا ادامه جنگ به تضعیف شدید جبهه حق، نابودی نیروهای مؤمن، گسترش خسارت‌های جبران‌ناپذیر، یا فتنه‌ای بزرگ‌تر می‌انجامد یا نه؛ اگر چنین باشد، توقف موقت درگیری می‌تواند خود عین مصلحت باشد، چون راه بقا را برای ادامه مسیر حق حفظ می‌کند. از همین روست که در سیره معصومین(ع) نیز گاهی صلح یا آتش‌بس، نه از سر عقب‌نشینی، بلکه برای صیانت از اصل اسلام، حفظ هسته مؤمنان و آماده‌سازی برای مرحله‌ای برتر از مبارزه پذیرفته شده است.

    این پژوهشگر حوزوی گفت: مصلحت همچنین می‌تواند به معنای فراهم‌کردن فرصت بازسازی و تجدید قوا باشد تا با آمادگی بیشتر به میدان بازگردد. مضاف بر این، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های مصلحت، گشودن میدان برای تبلیغ و تبیین حقیقت است؛ زیرا در فضای جنگ، امکان شنیده‌شدن پیام حق کاهش می‌یابد. افزون بر این مطابق قواعدی مانند «تقدم اهم بر مهم» و «دفع افسد به فاسد»، اگر دو راه پیشِ رو باشد و یکی زیان کمتر ولی نتیجه‌ای پایدارتر و بهتر برای اسلام و مسلمین داشته باشد، شرع به همان راه عقلانی‌تر و سودمندتر حکم می‌کند.

    حجت‌الاسلام حریزاوی در پاسخ این پرسش که با توجه به لزوم رعایت عزت جامعه اسلامی از سوی مسئولین، آیا اساسا مذاکره و آتش‌بس زیر سایه تهدید و ذلت، مشروع است؟ تصریح کرد: در اندیشه سیاسی اسلام، اصل عزت به عنوان یک قاعده بنیادین و تغییرناپذیر است؛ بر این اساس، مسئولان حکومت اسلامی وظیفه دارند در تمامی تصمیم‌های سیاسی و نظامی، از هر اقدامی که به تحقیر امت اسلامی بینجامد یا پذیرش برتری بیگانگان را رقم بزند، به‌طور جدی پرهیز کنند. در نتیجه، اگر ماهیتِ مذاکره به گونه‌ای باشد که در عمل به معنای تسلیم محض، پذیرش ذلت یا تثبیت سلطه دشمن بر مقدرات جامعه اسلامی تلقی شود، مشروعیت نداشته و مردود است.

    معیار اصلی برای مشروعیت مذاکره در سایه تهدید

    وی یادآور شد: با این حال، باید میان «مذاکره از سرِ ذلت» و «مذاکره از سرِ حکمت» تفکیک قائل شد؛ در منطق اسلامی، صرفِ وجود تهدید یا فشارِ دشمن، به معنایِ ذلت‌بار بودنِ مذاکره نیست؛ معیار اصلی برای مشروعیت یا عدم مشروعیتِ مذاکره و آتش‌بس در سایه تهدید، «ماهیت و نتیجه» آن است، نه صرفِ وقوعِ تهدید. چنانچه توافق به‌گونه‌ای تنظیم گردد که استقلال و عزتِ جامعه اسلامی محفوظ بماند، حق حاکمیت مسلمانان مخدوش نشود و در نهایت منجر به تقویت جبهه حق و تأمین مصالح امت شود، این روند با اصل عزت منافاتی ندارد.

    معاون سازمان تبلیغات اسلامی ادامه داد: در نقطه مقابل، اگر شرایط قرارداد به‌نحوی باشد که مسلمانان را در موضع تحقیر، وابستگی، یا تسلیمِ بی‌چون‌ و چرا قرار دهد، چنین مذاکره‌ای با مبانی دینی در تضاد است و حتی در شرایط که تهدید وجود ندارد هم پذیرفتی نیست. هنرِ حکومت اسلامی این است که در اوجِ تهدیدها، میان «مقاومت عزتمندانه» و «نرمش قهرمانانه» برای رسیدن به اهداف بلندمدتِ الهی تمایز قائل شود؛ به گونه‌ای که حتی در لحظاتِ عقب‌نشینیِ تاکتیکی نیز، پرچم عزت و استقلالِ امت همچنان برافراشته باقی بماند.

    حجت الاسلام حریزاوی در پاسخ این پرسش که با توجه به نقض عهدهای مکرر آمریکا و رژیم صهیونی، آیا دو آتش بسی که در دو جنگ اخیر صورت گرفت، از قبیل«ان جَنحوا لِلسّلم فاجنَح لها» بود و یا از نوع «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ  إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ»؟ گفت: در اندیشه سیاسی اسلام، مواجهه با دشمنان پیمان‌شکن و جبهه استکبار، بر دو منطق قرآنی(منطق اِتمام حجت و صلح‌طلبی عزتمندانه و منطق هوشیاری مقابل خدعه و خیانت) استوار است که ظاهرشان متفاوت اما در عمق، هم‌افزا محسوب می‌شوند؛ فهم مرز میان این دو منطق که بر پایه تجربه تاریخی، شواهد میدانی و تحلیل کارشناسی تعریف می‌شود، جوهرۀ بصیرت انقلابی و سیاست حکیمانۀ اسلامی را شکل می‌دهد. در مجموع هدف غایی نه صرفاً جنگیدن و نه صرفاً صلح، بلکه تحقق اعتلای کلمة الله، تقویت عزت امت اسلامی و حفظ امنیت جامعه مسلمین در برابر هرگونه ظلم و تعدی است.

    خبرنگار: زهرا شریعتی

    انتهای پیام/

     

    ارسال نظر

    خانه اکتشاف ذخیره‌ها تنظیمات